طلوع سرخ

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
آخرین نظرات
عشق فلسفی

بله. تو خوبی. به قول بعضیا، بابا تو خوبی اصن !

تو خوبی و خوبی از توئه. باشه

ولی اینها دردی از من دوا نمی کنه

فلسفه میگه : تو هستی. بله هستی.

          میگه : تو خوبی. بله خوبی.

          میگه : تو عاشقی، معشوقی ؛

               و اصلا خود عشقی.

                      تو خودت قند و نباتی.

                              شکلاتی

                                          شکلاتی

باشه.  بگه.  قبول! ولی من شیرینی تو رو نمی فهمم. 

تو کمال مطلقی. همه ی خوبی ها از توئه. عشق حقیقی تویی.

باشه . باشه. قبول .

ولی دل من این چیزا رو نمی فهمه.

من می خوام عاشق بشم.

فلسفه میگه باید عاشق ِ تو بشم. ولی تو به دهن من شیرین نیستی.

اشکالی که نداره!؟

خدای خوبی هستی برام. ممنون.

ولی اگه بحث عشقه...

من نتونستم عاشقت بشم. نمیگم تو خوب نیستی،

ولی علف باید به دهن بُزی خوشمزه بیاد.

بله من بُزم. آدم نیستم.

دوست داری، آدمم کن. شیرینی عشقت رو بهم بچشون.

قشنگی عشق به شورشه. نه به شعورش.

من با عشق فلسفی خوش نیستم.

۴ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۱
محمد صادق مطیع رسول
یادداشتی بر لبه ی تیغ

گذشته از اینکه کتاب خواندن چقدر خوب است، گذشته از اینکه رمان خواندن چقدر می تواند مفید باشد، گذشته از اینکه کتاب خواندن را باید نشان داد؛ گذشته از همه ی این حرف ها - که همه باید حداقل یکبار درباره ی آنها حرف بزنند و عمل کنند - اینکه کتاب را فعالانه خواندن خیلی مهم است. فعالانه بودنش این است که حوصله کنی و بعد از تمام شدنش چیزی بنویسی، و یا در موردش با کسی حرفی بزنی.

من این کتاب را چند سال قبل خواندم، و متنی که در ادامه ی مطلب می آید را همان زمان نوشتم، قطعا ضعیف است و تا کنون چندین بار در ذهنم کامل شده و یا نوع نگاه تازه ای پیدا کرده ام. اما باز از این هم گذشته، اتفاقاتی است که بعد از خواندن این رمان برایم افتاد. بار ها اشخاصی را دیدم که درست شبیه شخصیت های این رمان بود، حتی برای یکی از عزیزان، رفتار های لاری را تعریف کردم، و مشتاق شد که کتاب را بخواند، گویی او هم دنبال پاسخ سوالاتش می گشت. و من خیلی راحت نشانش دادم که پاسخت را، جدای از جنجال های سیاسی ، و عقیدتی، کجا می توانی بیابی.

اینها را گفتم که بگویم، همه ی این اتفاقات، بعد از خواندن یک کتاب ساده صورت گرفت. کتابی و کتاب هایی که اگر نمی خواندم، در ارتباطاتم مانند یک احمق خوش زبان بودم. و نه چیز دیگر !

حالا اگر کتاب را خوانده ای می توانی به ادامه ی مطلب بروی و با هم در مورد کتاب گپی بزنیم. و اگر نخوانده ای و می خواهی بدانی چه کتابی است، پیشنهاد می کنم گشتی در اینترنت بزنی و معرفی این کتاب را بخوانی. موفق باشید :

۱ نظر ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۰۵:۲۱
محمد صادق مطیع رسول

جووونا!

بزرگترا !

کوچیکترا !

"عاشقی به یک نظر" واقعیت دارد بخدا !

 

پ.ن: فَمَضَى إِلَیْهِ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ مُسْتَبْشِراً قَدْ أَشْرَقَ وَجْهُه‏ (لهوف 72)

۳ نظر ۲۹ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰
محمد صادق مطیع رسول

روزهایی خواهد آمد

که من نخواهم بود

ولی هنوز...دوستت خواهم داشت!

 

 پ.ن: عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

۰ نظر ۲۳ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰
محمد صادق مطیع رسول
۴ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۰۶
محمد صادق مطیع رسول
۲ نظر ۱۲ بهمن ۹۲ ، ۰۷:۱۹
محمد صادق مطیع رسول