طلوع سرخ

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
آخرین نظرات

//bayanbox.ir/id/2522514997496885849?view

عشق از نیاز بر مى‏آید. اما کدام نیاز؟

راحت‏تر بگویم: عشق خود نیاز است، اما نیاز به تبدیل شدن و به این‏گونه از بن‏بست رهیدن، از خود خلاص شدن و به معشوقى که بالاترش یافته‏اى پیوستن و با او ماندن. چون هنگامى که بودن تو، ماندن است و ماندن تو، مرگ است و گند است، باید این بودن، از بن‏بست ماندن نجات بگیرد. باید در راهى بیفتد و جهتى بیابد. این نیاز، عشق است و عشق از این نیاز برخاسته.

و این عاشق است که به راحتى مى‏تواند خودش را بدهد، که خودِ برترى را به دست آورده است. مى‏تواند فناء شود که وسعت بزرگ‏ترین را شناخته است؛ وسعتى که وجودش در آنجا حصار است و دیوار است و قلعه است و فرو ریختنش، بیشتر شدن است و بزرگ‏تر شدن است و باقى ماندن است و از بن‏بست رهیدن و ادامه یافتن.

آنچه ما با نام عشق امام با آن مأنوس شده‏ایم و به آن دل بسته‏ایم، عشق نیست و این نیاز ادامه یافتن و حرکت کردن نیست، که نیاز به سرگرم شدن‏ و تنوع داشتن است.

آنچه ما در برابر امام داریم هنوز تا این عشق فاصله دارد. ما از امام نه خودش و نه خودمان، که خانه و زندگى را مى‏خواهیم و از او به جاى مغازه و بیل و کلنگ استفاده مى‏کنیم. ما بیشترها را فداى کم‏ترها کرده‏ایم. و این است که عشق نیست بازى است. مثل بازى بچه‏هایى است که متکاها را زیر پایشان مى‏گذارند، تا به عروسک‏هایشان برسند و همین که رسیدند، فرار مى‏کنند. سوداگرى است مثل سوداگرى آن رند که مى‏گفت حیف است که انسان از غیر امام چیزى بخواهد. در حالى که حیف است از امام، غیر از امام، چیزى بخواهیم. ما از امام، امامت را مى‏خواهیم و این عشق ماست و از او وسیله‏ى راه یافتن و جهت گرفتن مى‏سازیم و این توسل ماست. جز این عشق و توسل، ظلم است، جفاست.

امام وسیله است، براى چه؟ براى نان و آب و زن و فرزند؟

این‏ها که وسیله‏هایى دیگر دارند. او وسیله‏ى رسیدن است، جهت یافتن است، حرکت کردن است. پس توسل به او، به کار گرفتن او در جایى است که جایگاه اوست و در خور اوست. از او باید حرکت، جهت و هدایت گرفت. او را براى این کارها گذاشته‏اند.

توسل به امام این نیست که از او به جاى دست و پا و بیل و کلنگ کار بکشیم و او را وسیله‏ى هوس‏ها و پل توقع‏ها بسازیم.

آیا این است توسل؟

و اما عشق ما بازى است، سوداگرى است، نیازهاى پایین و محدود است، ماندن است نه جهت یافتن و رفتن. ما مى‏خواهیم از معصوم به سمت خود بکشیم، در حالى که آنچه با ما باشد و با ما بماند فناء است، گند است؛ «ما عندکم ینفد، آنچه پیش شماست تمام مى‏شود. آنچه با آن‏هاست باقى است؛ و ما عنداللّه باق».

آنچه با خداست باقى است، پس ما باید خود را به آن طرف بکشیم.

 تو مى ‏آیى، ص:  75

۹۲/۱۱/۱۲
محمد صادق مطیع رسول

نیاز

عشق

استاد علی صفایی

چقد جمله ی زیبایی رو گلچین کردی برای خوننده ها
مستدام برکاتت باشی
۱۴ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۵۵ یه تکونی به خودت بده
با سلام.
خیلیییی لذت بردم.
تشکر.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی