عشق از نیاز بر مىآید. اما کدام نیاز؟
راحتتر بگویم: عشق خود نیاز است، اما نیاز به تبدیل شدن و به اینگونه از بنبست رهیدن، از خود خلاص شدن و به معشوقى که بالاترش یافتهاى پیوستن و با او ماندن. چون هنگامى که بودن تو، ماندن است و ماندن تو، مرگ است و گند است، باید این بودن، از بنبست ماندن نجات بگیرد. باید در راهى بیفتد و جهتى بیابد. این نیاز، عشق است و عشق از این نیاز برخاسته.
و این عاشق است که به راحتى مىتواند خودش را بدهد، که خودِ برترى را به دست آورده است. مىتواند فناء شود که وسعت بزرگترین را شناخته است؛ وسعتى که وجودش در آنجا حصار است و دیوار است و قلعه است و فرو ریختنش، بیشتر شدن است و بزرگتر شدن است و باقى ماندن است و از بنبست رهیدن و ادامه یافتن.
آنچه ما با نام عشق امام با آن مأنوس شدهایم و به آن دل بستهایم، عشق نیست و این نیاز ادامه یافتن و حرکت کردن نیست، که نیاز به سرگرم شدن و تنوع داشتن است.
آنچه ما در برابر امام داریم هنوز تا این عشق فاصله دارد. ما از امام نه خودش و نه خودمان، که خانه و زندگى را مىخواهیم و از او به جاى مغازه و بیل و کلنگ استفاده مىکنیم. ما بیشترها را فداى کمترها کردهایم. و این است که عشق نیست بازى است. مثل بازى بچههایى است که متکاها را زیر پایشان مىگذارند، تا به عروسکهایشان برسند و همین که رسیدند، فرار مىکنند. سوداگرى است مثل سوداگرى آن رند که مىگفت حیف است که انسان از غیر امام چیزى بخواهد. در حالى که حیف است از امام، غیر از امام، چیزى بخواهیم. ما از امام، امامت را مىخواهیم و این عشق ماست و از او وسیلهى راه یافتن و جهت گرفتن مىسازیم و این توسل ماست. جز این عشق و توسل، ظلم است، جفاست.
امام وسیله است، براى چه؟ براى نان و آب و زن و فرزند؟
اینها که وسیلههایى دیگر دارند. او وسیلهى رسیدن است، جهت یافتن است، حرکت کردن است. پس توسل به او، به کار گرفتن او در جایى است که جایگاه اوست و در خور اوست. از او باید حرکت، جهت و هدایت گرفت. او را براى این کارها گذاشتهاند.
توسل به امام این نیست که از او به جاى دست و پا و بیل و کلنگ کار بکشیم و او را وسیلهى هوسها و پل توقعها بسازیم.
آیا این است توسل؟
و اما عشق ما بازى است، سوداگرى است، نیازهاى پایین و محدود است، ماندن است نه جهت یافتن و رفتن. ما مىخواهیم از معصوم به سمت خود بکشیم، در حالى که آنچه با ما باشد و با ما بماند فناء است، گند است؛ «ما عندکم ینفد، آنچه پیش شماست تمام مىشود. آنچه با آنهاست باقى است؛ و ما عنداللّه باق».
آنچه با خداست باقى است، پس ما باید خود را به آن طرف بکشیم.
تو مى آیى، ص: 75
مستدام برکاتت باشی