اشاره : تقارن لبخند های توصیفی مرتضا جان در صفحه نود و دوم کتاب زیبایش با لبخند های تکنوکراتی سال هزارو سیصد نود و دو فرمانده عمامه سفید انگیزه ی تقدیم این پست به شما عزیزان شد :
هلال یک نگاه چرخاند و میان سه بوته که مثل چوپانانی چوخا به دوش او را احاطه کرده بودند روی صخره ای نشست . به پهلو دراز کشید و دست زیر یک بر سرش گذاشت . از جیبش عکسی در آورد و بندش کرد به شاخه ی بوته. عکس فرمانده جنگ بود. عمامه ی سفید بر سر داشت و توی چشم دوربین می خندید . خنده باعث شده بود دو سه دندانش از لای دو لب سپیدی بزند . عکس را از شاخه برداشت و آن مقدار در دل بوته برد که سایه بر عکس افتاد . سایه ای تاریک . عکس را میان دو شاخه ثابت کرد و دستش را بیرون کشید. اکنون عکس در سکوت محض بود. با اینکه از آنِ موجودی ناطق بود اما حرف نمی زد . دهان نمی جنباند و صدایی بیرون نمی داد. نقشی سنگی بود انگار مانده از اعماق تاریخ بر یک صخره در جایی دور از آبادی و انسان . آن وقت گفت " از چشمهایت ، از این خنده ات پیداست که می خواهی جنگ را تمام کنی. دنبال فرصت مناسبی."
جمجمه ات را قرض بده برادر. مرتضا کربلایی لو. صفحه 92 !
مطالب مرتبط (یادداشتی بر این کتاب +)
-----------------------------
اما بعد :
کلیپ تصویری سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین روانبخش
پیرامون نقش آقای هاشمی در
قبولاندن قطعنامه 598 به امام خمینی
رحمه الله علیه
برای دانلود کلیک کنیدحجم: 12 مگابایت با فرمت 3gp
***
این هم چند لینک متنی مرتبط با ماجرای قطعنامه:
+ ماجرای پذیرش قطعنامه 598 از زبان سردار رشید++ دانلود جزوه قطعنامه 598 چگونه تصویب شد؟ (مقالات کامران غضنفری که حاج آقا روانبخش در کلیپ توصیه میکنن )
برای دانلود جزوه کلیک کنیدحجم: 791 کیلوبایت با فرمت pdf