...
کاظم در تاریکی سر برگرداند . گفت : تو اینجا چه می کنی؟
هلال گفت : عکسی از امام داری ؟
کاظم شگفت زده گفت : عکس امام !؟ اینجا !؟
هلال کلافه گفت : جواب بده . اگر داری بده یه نگاه بی اندازم و إلا بروم ببینم چه خاکی به سرم می ریزم.
کاظم گفت : ندارم . می خواهی چه کار ؟
هلال دست پاچه و با دلهره گفت : یادم رفته . هیچی توی خاطرم نیست .
کاظم دست به شانه ی هلال گرفت ،گفت . آرام باش . چی یادت رفته ؟
هلال گفت چهره امام یادم رفته . عکسش همیشه توی جیبم بود .
کاظم گفت . الآن هیجان داری . بهش فکر نکن . دوباره می آید .
...
هلال گفت : الآن عملیات شروع می شود . بفهم چه می گویم . من چهره ایشان را گم کرده ام . من این طوری نمی روم جلو .
کاظم گفت : تو چه را همچو می کنی هلال . گفتم فکر نکن ، خودش می آید.
هلال گفت : نمی توانم فکر نکنم . نمی توانم .
...
هلال گلوی کاظم را چسبید ، فشرد . خشمگین گفت : یک کاری بکن یادم بیاید .
کاظم چشمهاش از زور فشار هلال گشاد شد. در آن حالت توی فکر رفت و یک آن انگشت اشاره اش را تکان دِهان گفت : « من دولت تعیین می کنم . من توی دهن این دولت می زنم. من به پشتوانه ی این ... »
هلال گلوی کاظم را رها کرد . چین به پیشانی انداخت و چشم تنگ کرد . آرام گرفت . آهسته گفت : یادم آمد . یادم آمد .
کاظم با نفرت گفت : تو دیوانه ای .
هلال ازش فاصله گرفت . زیر لب تکرار می کرد : « من دولت تعیین می کنم »
جمجمه ات را قرض بده برادر. مرتضا کربلایی لو. فصل 44
مطالب مرتبط (+)
دست مریزاد عالی بود
میدونی چرا؟
چون یادمه یه جایی سخنرانی عرفانی بود می گفت یاران اباعبدا...از چشای آقا نیرو می گرفتن...
کی میخام بفهمم که اینا گنجه حالا هی بگو ...فرهنگی
السلام علیکم یا اولیاءا... و احبائه
السلام علیکم یا اصفیاءا...و خیرته
السلام علیکم یا انصار دین ا...و اعوان ولیه...
ای آیت های خدا
ای معجزه های ایمان
ای نشانه های تعالی جاودانه ی انسان
ای گلهای م ح م دی که فساد و آلودگی جهان امروز نتوانست از شکوفایی بازدارتان، برقی شدید و دنیای تاریک را روشن کردید حجتی شدید بر آن کوته نظران که بالندگی انسان الهی را در عصر تسلط مادیت ناممکن می دانستند.
خاطره ی مسلمانان صدر اسلام را زنده کردید و صدق و اراده و فناءفی ا... را حتی بیش از آنان به نمایش گذاشتید.
آنان به نفس پیامبر و نزول پیاپی آیات قرآن دل را گرم و جان را تازه می کردند اما شما چه؟!! حقا خلوص و تقوا را مجسم کردید و برای آن امام بحق که مظهر خلوص و تقوا بود سربازانی شایسته شدید...سلام ا...علیه و علیکم و هنیئا لکم رحمة ربکم ...کتبه بیمینه الوارزرة اسیر امانیه و ذلیل نفسه علی الحسینی غفرا...له و رحمه و حشره مع اولیائه و الحقه بهذه الزمرةالطیبة.آمین...(یادداشت رهبری بر کتاب فرمانده من)
پنجاه عبادت عبادت کردید خدا قبول کند این وصیت نامه شهدا را بخوانید...
یادم بود یه یادداشت دیگه طلبت...
خدا حافظ