سوسوی هر ستاره ای
تلاطم مادرانه ی دلی است که تا طلوع فجر
می تپد...
مادری که تا سحر
ذکر یا شفی به لب
دستمال می کشد بر کویر تب
مادری که تا سحر
چشم دوخته است به در
بلکه آید این پسر
مادری که تا سحر
رو به جاده می کند نظر
جاده ای که بهر دختری پر از امید
دارد یک خبر
دخترک در انتظار مهربان ترین پدر...
مادری که ایستاده پای پنجره
آه می کشد با تمام حنجره :
دخترم ـ وای ـ زیر باد و برف
در تمام طول شب زده چنبره
***
مادری که تا سحر
پلک بر هم ـ خمیده و صورتش کبود ـ
در انتظار موعد سفر ...
محمد معین صادقی راد - در آستانه ی میلاد حضرت زهرا س 1393
۹۳/۰۱/۲۹
همین که پا به عرصه ی شعر گذاشتید خوبه ولی:
1: بهتر بود در مورد موضوعی در نیاز شعر بگید
2:آهنگ مصراع ها همه به هم بخوره
منتظر شعر بعدیتون هستم
یا حسن