وَالْعَصْرِ انَّ الْانْسانَ لَفى خُسْرٍ، الَّاالَّذینَ آمَنُوا، در تمامى دورهها انسان در خسارت است مگر آنهایى که به هدفى و به عشقى رسیدهاند و به آن سو گرویدهاند. انسان مادامى که هدفى ندارد آهسته آهسته راه مىرود و مى لنگد و حتى مى نشیند و مى پوسد، اما هنگامى که کارى پیدا کرد حتى تا حد توالت رفتن و به مستراح رسیدن، آن وقت سرعت مىگیرد و مىشتابد و از تمام امکاناتش بهره مىگیرد.
هدفها و گرایشها، ما را از رکود و احتکار نجات مىدهند، اما این کافى نیست، چون پس از احتکار، جهنم اسراف در سر راه است.
هر هدفى تا اندازهاى استعداد ما را به کار مىکشد و سرمایههاى ما را بارور مىکند، باید در انتخاب هدف سنجید و اندیشید تا هدفى بیابیم که تمام استعدادهاى ما را بارور کند و تمام نیروهاى نهفته و پاهاى پنهان ما را بیرون بکشد.
انسان به خاطر معشوق مىدود، هر چقدر معشوق عظیمتر و ارزندهتر باشد ناچار حرکت و کوششاش و در نتیجه سود او زیادتر خواهد شد.
باید در انتخاب هدف سنجید که به سوى چه کسى رو بیاوریم، به سمت چه هدفى بگرویم و به چه مقصدى مؤمن شویم. ایمان یعنى گرایش، گرایش به سوى چى؟ آیا به سوى کسى و چیزى که کمتر از ماست یا عالىتر از ماست؟
گرایش به سوى پستتر و یا برابر، یا اسراف است و یا رکود، یا انحطاط است و یا احتکار.
پول، قدرت، شهرت، ریاست و خلاصه دل و خلق و دنیا و شیطان اینها مىتوانند هدف ما باشند، اما این هدفها چیزى ندارند و استعدادهاى شکفته شدهى ما را به بنبست مىرسانند و در لجن مىکشند.
کتاب رشد / استاد علی صفایی حائری صفحات 45 و 46