پروفسور حسابی تکه نخی را آماده کرد و به دست پسرش ایرج داد و گفت: بیا و دور سرم را با این تکه نخ اندازه بگیر.پسرش با شرمساری سکوت کرد و دستور پدر را اجرا نمود.
پروفسور حسابی ادامه داد: خوب دقت کن، بعد از اندازه گیری نخ را گره بزن تا اندازه به هم نخورد و گم نشود. بعد نزد پسر عمویت که قصد دارد قطعه را از ایتالیا سفارش دهد برو و این تکه نخ را به او بده. بگو فقط قبل از سفارش از آن کشور با همین نخ دور سر مهندسان ایتالیایی را اندازه بگیرد، اگر سر آن ها از سر من و دیگر متخصصین و استادان ایرانی بزرگ تر بود در آن صورت می تواند سفارش ساخت قطعه را به آن از ما بهتران بدهد!
کتاب "مرد نخستین" / محمود اکبر زاده
رمان زیبای زندگی پر فراز و نشیب پروفسور محمود حسابی
۱ نظر
۱۱ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۲